سامین جونمسامین جونم، تا این لحظه: 19 سال و 7 روز سن داره
یکی شدن دل هامون یکی شدن دل هامون ، تا این لحظه: 22 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
دفتر خاطرات گل پسرم دفتر خاطرات گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

سامین عشق بابا عمر مامانی

وای وای یه اتفاق بد برای پسرم

رفته بودیم خونه عزیز اینا آقا عرفان (پسر عمه و پسر داییم ) داشت (ثنا دختر عمومم) رو تاب می داد که سر ثنا خانومی خورد به پیشیونی من و صبح که از خواب پاشدم دیدم این شکلی شدم و چشمم باز نمیشه ، مامانی و بابا با تعجب داشتن نگام میکردن . آره دوستای وبلاگیم این یه اتفاق بدی بود که برای سامین جون افتاد وقتی سامین تو این حالت دیدم از تعجب نمی دونستم چکار کنم چون شبش که این اتفاق افتاد یخ و اینجور چیزها روی پیشیونیش گذاشتم و اصلاً فکرشو نمی کردم این جوری بشه ولی صبح که از خواب بیدار شدیم و سامین ، منو بیدار کرد و گفت مامانی چشمم باز نمیشه خیلی اعصبانی شدم اول عرفان و دعوا کردم بعد با عجله رفتیم دکتر ، دکتر تا دید گفت چرا اینجوری کردید بچه رو ب...
15 مرداد 1393

چکار کردی پسری !!!!

                  چقدم از کاری که کرده خوشحال بود خرید عید سال 1388 (بعد خرید تموم لیاس هاشو می پوشید تا بابا جونیش ازش عکس بگیره)                                            اینم خودم و عرفان و احسان کوچولو (پسرهای دایی حسین و عمه پروینم )                     &nb...
7 مرداد 1393

عید فطــــرتون مبارک دوستـــــــان من

  عیدتـــون مبـــارک     "نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد باده خرم عید است که در ساغر شد روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد . . .  "عید سعیـد فطر بر دوستان وبلاگی مبارک "     ...
6 مرداد 1393

دل نوشته ی مامان مهناز برای (مادر نداشتش)

  خیلی وقت که دلم برات تنگ شده مادرم خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبکتر نشده مه سرده رو تن پنجره ها مث بغض توی سینه  ی منه ابر چشمام پر از اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده بعد از تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست ....................... دوستان وبلاگی فاتحه یادتون نره     ...
5 مرداد 1393

درد و دل مادرانه و پدری (وقتی پیر شدیم)

فرزند عزیزمان آن زمان که مارا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایمان را کثیف کردیم ویا نتوانستیم لباسهایمان را بپوشیم، اگر صحبت هایمان تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکمان کن. یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدیم روزی چند بار لباسهایت را عوض  کنیم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدیم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنیم… . وقتی نمیخواهیم به حمام برویم مارا سرزنش و شرمنده نکن. وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنیم،با تمسخر به ما ننگر. وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه مان یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو. وقتی پاهایمان توان راه رفتن ندارند، دستانت را ب...
2 مرداد 1393

یه پسر دارم شاه نداره

  به گفته ی بابا جونی  یه پسر دارم شاه نداره  پسرم عاشق این طوطی بود     قربون پسر کاکُل زریم عشقممممممممممممم قربون خندهات برم عسلکم اینم یه عکس قشنگ با ماهی هامون     اینم یه عکس قشنگ توی حیاط باباجون     نگاه کنید کیک خوردن پسرکمو (کیک تولد عرفان و احسان)   اینجام یکی از جنگل های مشهد این آقا خوشگلم _(هم پسر عمه و هم پسر دایی من ) احسان         اینم دخت...
2 مرداد 1393

اینم جشن تولد یکسالگی نفسمممممممممممم

    اینم کیک تولد پسر نازم   قربون شکل ماهت برم مــٍـــــادر     از کلاه تولد خوشش نمی اومد خیلی دوستت داریم پسرکم   من و بابا بهروز با باباجونم با هم بادکنک بازی می کردیم     اینجا پسرم میخواست شمع فوت کنه   آموزش شمع فوت کردن توسط باباجون و عمو مهدی         پسرم اینجا کاملاً خسته بود بعد از تموم شدن تولدش دیگه حوصله نداشت   اینم ...
31 تير 1393

این ناز گل پسر منو ببینید کچل شده

    مثل ماه خوابیده     با چه تعجبی داشت دوربین و نگاه می کرد پسرکم کچل شده     اینم یه عکس کچلی با عمو مهدی من میشم نتیجه ی این مادربزرگ (رخشنده آبا)    قربون اون خواب نازت برم عششششقم   در حال خوردن ماست بود و با تعجب به دوربین نگاه کرد اینم یکی از کارهای عمو مهدی که منو با ذغال سیاه کرد   ...
31 تير 1393

ناز گل مامانو ببینید ( فدات بابا )

  چه کیفی میکرد با این مدال ها قربون نگاه مهربونت برم مامانیییییییییییییییییییییییی                         مو قشنگ بابایییییییییییییییییییییییییییییی   تیپشو ببین   به قول خودش هاپو سواری         پسرکم در حال خوردن مرغ       ...
30 تير 1393