وای وای یه اتفاق بد برای پسرم
رفته بودیم خونه عزیز اینا آقا عرفان (پسر عمه و پسر داییم ) داشت (ثنا دختر عمومم) رو تاب می داد که سر ثنا خانومی خورد به پیشیونی من و صبح که از خواب پاشدم دیدم این شکلی شدم و چشمم باز نمیشه ، مامانی و بابا با تعجب داشتن نگام میکردن . آره دوستای وبلاگیم این یه اتفاق بدی بود که برای سامین جون افتاد وقتی سامین تو این حالت دیدم از تعجب نمی دونستم چکار کنم چون شبش که این اتفاق افتاد یخ و اینجور چیزها روی پیشیونیش گذاشتم و اصلاً فکرشو نمی کردم این جوری بشه ولی صبح که از خواب بیدار شدیم و سامین ، منو بیدار کرد و گفت مامانی چشمم باز نمیشه خیلی اعصبانی شدم اول عرفان و دعوا کردم بعد با عجله رفتیم دکتر ، دکتر تا دید گفت چرا اینجوری کردید بچه رو ب...
نویسنده :
مامان مهناز
2:09












